گام یکم

27 مه 2010

در مهدِ کودک عاشق اُرگ بودم. این غیر از عشق های دیگرم بود که از دختران هم سن و بزرگ تَر از خودم شروع می شد و به «خاله» ها و «جون» ها می رسید. فعلن آن چه به این جا مربوط است همان عشق من به اُرگ است. «عمو» که می آمد و برای ِ مان آهنگ می زد، من کنارش می ایستادم و اَدای اُرگ زدن را در می آوردم و به بقیه ی بچّه ها که داشتند گلوی ِ شان را پاره می کردند تا بُلَند تَر از بقیه شعر ِ معمولن چَرَندی را که «خاله» می خواند بخوانند، کاری نداشتم. این علاقه ی من در عروسی ها هم وجود داشت که پاتوقم کنار ارکستر بود و از کنار ِ شان جُم نمی خوردم. بعد ها سه تار زدم، مشق کردم، برای دل خودم. همین زمان بود که فهمیدم کی بُرد دُرُست تَر از اُرگ ئه.

حالا موسیقی، یکی از لذّت ها و آرام بخش های من شده. در گوش دادن به موسیقی به این دقّت نمی کُنم که سَبکش چی ست، چه کَسی خواننده است، کی ترانه سَرا ست و تنظیم و آهنگ کار ِ کی ست. گوش می کُنم، دلم اگر خوشش بیاید می شود آهنگِ دوست داشتنی و باز هم بهش گوش می کُنم.

این جا، برای معرّفی و قرار دادن همین «دوست داشتنی» ها ست. فعلن و در آستانه ی یکمین سال گَرد تولّد جنبش سبز، بیش تَر آهنگ های سبز را قرار می دهم. سعی می کُنم هَر روز یک آهنگ را برای دریافت قرار دَهَم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: